|
آسمان چشمهایم ابریست و غم زمانه همانند رعدی بر ابرها میتازد.دیگر توان رفتن را حس نمیکنم.میخواهم کنجی خلوت گزینم و بر وجود طوفانی قلبم آرامشی بخشم.میخواهم بیابم جایی را که هیچ سقفی میان من و آسمان نباشد آنوقت از زمین به اسمان نگاهی بیندازم شاید ستارهای بیابم که نام من بر آن حک شده باشد.
<لحظه های ماندگاری داشتیم یادش به خیر
در دل شوقی ترین پس کوچه های عاشقی
ردپای ماندگاری داشتیم یادش به خیر>
<به همانقدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهائیست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالائیست >
< یادمان باشد اگر خاطرمان خالی ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم >
<دلت را با دلارایی ربودم
ولی بی مهریت را آزمودم
اگر یک ذره بودی مهربانتر
من امروزاین همه تنهانبودم >
<میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسدروزی که بی من روزهاراسرکنی
میرسد روزی که تنها در کنار قبر من
خاطرات کهنه ام راموبه مواز برکنی >
<در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد >
<کنار آشیانه تو آشیان میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی ز من سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم >
<نشنو از نی نی نوایی بی نواست
بشنو از دل دل حریم کبریاست
نی بسوزد تل خاکستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود >
<شصت و شاهد هردو دعوی بزرگی میکنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتریست؟
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است >
<دستی تمام زندگیم را زیر و رو کرد
در قلب من ویرانه ها را جستجو کرد
چون شبنمی افتاده بر گلبرگهایم
غمهای من را با نگاهش جستجو کرد
تنها و سرگردان بی کس مانده ام من
با بیکسیهایم نشست و گفتگو کرد
وقتی که در بیراهه ها سرگشته بودم
آمد تمام غربتم را رفت و رو کرد >

|