تبليغاتX
شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!


شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!

درد و دل
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
همیشه دوستت دارم

به نام اوني كه اميد همه عاشقاست

سلام مهربونا.به خدا شرمنده كه گاهي آپهام از يه هفته ميشه دو هفته.و ديگه اينكه من فكر

 

 ميكنم حرفهاي عاشقونه البته اگه بشه اسمشو گذاشت بايد از دل نويسنده باشه تا به دل

 

خواننده بتونه بشينه.


خوب ديگه اينم دلنوشته اين هفته

 

نميدونم تا حالا اين حسي كه ميخوام در موردش حرف بزنم بهتون دست داده يا نه اما

 

اميدوارم اين اتفاق براتون نيفتاده باشه.

 

شده تاحالاتو اوج اميدواري نااميد بشين يا تو قله دلبستگي يه دفعه اوني كه فكرشو نميكنين

 

تصميم بگيره پشتتونو يه روزي خالي كنه؟

 

اونوقت چه حالي ميشين؟شايد ميخواستين تو اون لحظه همه دنيا را با دستاتون خراب كنيد

 

يا از خدا خواستيد كه فرشته مرگ رو بفرسته سراغتون يا شايدم بغض گلوتون ديگه اجازه

 

حرف زدن بهتون نداده و توان گفتن دلگفته هاتونو نداشتيديا اينكه از تموم دنيا به خصوص

 

خودتون متنفر بشيد.

 

يه مثال ميزنم.فرض كنيد عزم رو جزم كرديدوشروع كرديد به بالا رفتن از يه قله بلند(آلپ)

 

اونقد شوق داري كه توي يه زمان كوتاه ميرسي به نوك قله.اما تو لحظه هايي كه داري

 

ميري پرچم سعود رو بزني به نوك قله بهت ميگن بي فايده است.برگرد پايين.تو نميتوني اين

 

پرچمو اينجا نصب كني.و هر چي هم كه التماس ميكني فايده اي نداره.اونوقت دلت ميخواد

 

از همون بالا يه سقوط آزاد بكني و به زندگيت خاتمه بدي.ديگه نه خودت /نه

 

اطرافيانت/نه دنيا ونه دارائيات هيچ كدوم برات مهم نيست.شايد به خاطر مسلمونيت خودت

 

به زندگيت پايان ندي اماديگه هيچ چيز و هيچكس برات مهم نيست .نه آرزويي داري نه

 

اميدي و نه خواهشي.به نظر من اين زندگي با مرگ هيچ فرقي نداره.

 

وقتي ميشنوي بهت ميگن بيخودي اميدواري.دلبسته نباش.عشق به جاي خودش.محبت به

 

قوتش باقي ميمونه اما بايد فكر به هم رسيدنو از سرت بيرون كني و اين يه واقعيته.اونوقت

 

فكر ميكني كه آسمون آبي قشنگ بالاي سرت شده سياه سياه.ديگه پاهات توان تحمل

 

وزنتو ندارن و كم ميارن.

 

اونموقع اول از خودت و بعد از هر چي اطرافته متنفر ميشي.وهمه چيزو ميسپري به زمان و

 

ديگه هيچ چيزو هيچكس به خصوص خودت برات مهم نيست.به خودت ميگي هر چي

 

ميخواد بشه بشه .اگه قراره اون نباشه پس بهتره اصلا هيچكي نباشه.

 

اما يه راز قشنگ تو اين اتفاق هست و اونم اينكه تو هيچوقت معشوقتو سرزنش نميكني و

 

    هميشه به اندازه هميشه دوسش داري حتي اگه بره و تنهات بذاره يا بمونه        

 

  و بدوني كه قيد رسيدنو بايد بزني.

 

 و يه دعا.خدايا قدرت درك احساس عاشق رو به معشوق بده.الهي آمين.

ببخشيد اگه جالب و دلنشين نبود.اين هفته هم دلنوشته بود اما متفاوت از هميشه.آخه از اون

كلمات قشنگ و عشقولانه توش نبود



اينم يه چند تا آهنگ كه اميدوارم خوشتون بياد.

تقديم به تو نازنينم.

شهر عشق(جهان)

                                             خاطره ها(بنیامین)


نويسنده: غریبه مورخ: جمعه 29 اردیبهشت1385 در ساعت: 12:6 PM
|+|
کجاست اهل دلی که شرح غصه دهم؟

دل من دير زمانيست كه ميپندارد دوستي نيز گليست مثل نيلوفر و ناز, ساقه ترد و

 ظريفي دارد, بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد جان اين ساقه نازك را دانسته بيازارد.

گله و گلايه اي نيست بي وفايي رسم عشقه.عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه.

خيال كردم بري ديگه خاطراتت پا به وجودم نميذاره .گفتم بابا رفتنه ديگه.همه يه روزي يه جايي يه جوري بايد برن .تو هم اينجوري قلبمو تنها گذاشتي.بالاخره بايد يه بي وفا پيدا بشه دل تنهاي آدمو تنهاتر كنه.

گفتم شايد بره ديگه عشقشم از قلبم ميره اما اون تو خونه قلبم نشسته و بيرون نميره.هر كاري كردم نتونستم دوسش نداشته باشم با اينكه ميدونم منو دوست نداره.

اگه تو خواستي و رفتم خواستم بگم چقدر دوست دارم.تو روزايي كه بايد فراموش كردنتو تجربه ميكردم و لحظه هاي با تو بودنو از ذهنم دور ميكردم.تو روزايي كه بايد ياد ميگرفتم چه جوري با نبودنت بسازم.يه لحظه تو رو نتونستم از يادم ببرم.

يادمه يه بار گفتي آدم بايد دست خودشو تو دست بگيره چون هيچكي اونقدر وفا نداره كه وقتي دستي رو گرفت ديگه رها نكنه.گفتي اگه يكي يه روزي دست آدمو خالي كنه خيلي تلخه.اونوقت از ترس اينكه نكنه دستاي مهربونتو از دست بدم اونا رو محكم تو دستم گرفتم ولي حالا خيلي دستام خاليه.خيلي تلخه.

يادمه اون اولا يه روز از اون روزاي خوب بهت گفتم بيا يه كاري كنيم كه بعدنا احساس نكنيم كه اشتباه كرديم.گفتم خدا نكنه يه روزي بي وفايي بشه ديوار بين من و تو و من از تو جدا بشم.به هم قول داديم اما بدقولهاي خوبي بوديم.

لحظه ها و ثانيه ها يكي يكي از ذهنم ميگذره.به خودم ميگم نكنه اون روزاي شيرين يه روزي ديگه نياد سراغم.

ديشب به آسمون نگاه كردم ديدم اونم مثل دل من ابري و بي ستاره است ماه آسمون خودشم پشت ابرا خودشو نشون نميده.ماه آسمون دل منم همينطور.ميدوني انگار يه عمره تنهام.وقتي آسمونو ديدم كه غصه داره بغض گلومو گرفت ديدم آخه دل منم غصه داره.وقتي بارون مياد آسمون خوشحال ميشه ماهشو ميبينه دلش ميشه پر از ستاره.اما دل من چي؟با بارون چشامم پر ستاره نميشه.آخه آسموني كه ماهشو دزديده باشن ديگه آسمون نيست.آخه اونوقت ديگه ستاره دلش نميخواد پاشو بذاره تو اون هواي بي ماه.كاشكي يه روزي ماه منم بياد دوباره اونوقت ديگه ابرا ميرنو دل منم ميشه پر ستاره و شب دلم مهتابي.ماه من اگه بياد ديگه دنياي دلم چراغ نميخوادآخه اون با مهتابش همه دنيامو روشن ميكنه.اما افسوس كه اينا همش اگر و اما وشايد و اي كاشه اخه واقعيت اينه كه اون دلش پر زد رفت آخه اوني كه اومد ياغي خوبي بود.ماهمو دزديد و با خودش برد.

اینم یه آهنگ.آریا.دل من.

 


نويسنده: غریبه مورخ: پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 در ساعت: 11:51 PM
|+|
دوستت دارم

اینم یه دلنوشته

 

 

به نام آنکه قلب تنهایم را با یاسی مهربان تجلی داد.

 

لحظه ها را قطره قطره میشمارم و گرمای وجودت را در ذره ذره جانم

 

احساس میکنم.حس میکنم مرده ای بودم و تو به من زندگی بخشیدی.   

 

   آنقدردوستت دارم که زبان در وصفش عاجز است.نمیگویم آسمان              

 

   را برایت پیشکش میکنم یا ستاره را برایت از کهکشان میچینم                   

 

 یا قصر زیبای شهر رویا را خانه وجودت میکنم.یا زمین را برای                    

 

قدومت گلباران میکنم اما میگویم که دوستت دارم صمیمانه.                     

 

  آنقدر که میخواهم تمام مهربانیهای دنیا را سنگ فرش عشقت کنم.            

 

تا تو پای بر قلب تنهایم گذاری.اما ای کاش گاهی تو هم ذره ای قلب             

 

 تنهایم را مرحم بودی و دل عاشقم را خریدار تا زندگیم را به تو            

 

 ارزانی میداشتم.اما صد ناله که تو قلب کوچکم را نادیده گرفتی وعزم

 

رفتن کردی و دلم را غمکده ای کردی تنها و بی سامان.

 

سر بلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا 

                                                             

                                             عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا

 

دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است

                                                

                                             بنازم این قلندر را هنوز از پا نیفتاده است

 

اگر عاشق کشی رسم و مرام خوب رویان است

                                          

                                          بکش ما را بکش ما را که دائم عید قربان است

 

                                                                 


نويسنده: غریبه مورخ: پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 در ساعت: 11:27 PM
|+|
تنهاترین تنها

سلام دوستای عزیزم.از نظراتون خیلی ممنونم.اینم مطلب این هفته.راستی چند تا از دوستام میخواستن بدونن مطالب از کیه؟باید بگم همه مطالب به جز اونایی که اولش قید کردم از خودمه.دیگه خوب و بدشو با نظر شما میسازم.امیدوارم که از این مطلب خوشتون بیاد.

 

دلم تنهاترین دلهاست اینجا که از دست محبت تیر خورده

 

به چه میجوییم محبت را که در خاک زمین کیمیاست.پس پایان قلبهای شکسته چه

 

میشود؟آخر این رسم انصاف است؟ چه میشد اگر به اندازه وسعت آسمان محبت

 

در گوشه ای خانه داشت؟آخر این غرور غریبه چیست  که خود را آشنای دلها

 

دانسته و گلستان عشق را صحرای مستی  و بیگانگی کرده؟چرا عشاق همیشه

 

گریانند؟به چه جرمی و گناهی؟چرا معشوق لحظه ای دل به دل غمگین آن بیگناه

 

نمیسپارد؟هر که را دردیست  طبیبی و درمانیست پس درمان این زخمهای سر به

 

هم آورده چیست؟نمیدانم.به خدا قسم در یافتن جواب این سوالها مبهوتم.

 

ای کاش این طلسم هم شکسته میشد و عاشق از آنکه  دوستش دارد میشنید که

 

دوستش دارد.

میخواهم دست در دستانت گذارم ,سربر شانه ات .شاید برای لحظه ای غبار غم از دلم زدوده شود.شاید

 

برای ساعتی فارغ از وجود دنیا شوم و یا برای دقیقه ای آرام گیرم یا برای لحظه ای زمان را احساس نکنم.

 

هستی ام را در وجودت یافتم.ای کاش همیشه هستی را احساس کنم.

 

تو چلچراغ سعادت فروغ منی  به جای ماه تو پرتو فشان به خانه دلم.

 

به شوق روی تو من زنده ام خدا داند  برای زیستن اینک تویی بهانه من.

 


نويسنده: غریبه مورخ: جمعه 1 اردیبهشت1385 در ساعت: 0:0 AM
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie