تبليغاتX
شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!


شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!

درد و دل
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلام دوستای خوبم.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟خوب خدا را هزار مرتبه به توان هزار شکر که خوبین.خوب راستش تغئیرات وبلاگمو که دیدین امیدوارم خوشتون بیاد.راستی نظر بدین حتما وگرنه من چه جوری بفهمم خوبه یا بده؟و یه چند وقتی هم دیگه نمیخوام متن عاشقونه بنویسم.خوب اینم خودش تحوله برا خودش.این یه چند تا آهنگ براتون میذارم .بعضیهاش قابل دانلود هست اما بعضیهاشم نه.دیگه ببخشید.مثل اینکه زیادی حرف زدم بریم سراغ آهنگها و اینکه یه سایت خیلی باحال و توپم میخوام براتون معرفی کنم.

این آدرس سایته.حتما ببینید.خیلی باحاله.:www.khalvat.com

اینم یه آهنگ خارجی :crazy frog

شهاب بخارایی:قلب من

 هایده:تنها با گلها

گلپا:هوس میکده

 


نويسنده: غریبه مورخ: جمعه 26 خرداد1385 در ساعت: 0:40 AM
|+|
نمیدونم

نمیدونم ما  آدما برا چی زندگی میکنیم؟به خاطر کی؟برای کدوم یک از خوبیها و منافع دنیا که برای ماست؟نمیدونم.این شده یه سوال بیجواب.برا کسایی داریم زندگی خودمونو فدا میکنیم که نبودمون براشون شیرینتر از بودمونه.به آدمایی دلبسته میشیم که جز خودشون هیچکس و هیچ چیزو نمیبینن.به کارایی دست میزنیم که درسته که از سادگی و صداقت ما سرچشمه میگیره اما باعث گذران اوقات فراغت عده ای میشه.چرا و به چه جرمی باید اسیر این نوع زندگی باشیم.مگر نه اینکه همه ما انسانیم و همه از حقوق یکسانی برخورداریم.مگر نه اینکه کسی حق به بازی گرفتن دیگری را ندارد.چرا برای یه بار هم که شده یه شب قبل از خواب نمیشینیم چشمامونو ببندیم و فکر کنیم که تو این یه روزی که گذشت ما کی بودیم؟چی کار کردیم؟دل چند نفر رو شکستیم؟با چند نفر بد حرف زدیم؟حرفای ما باعث رنجش چند نفر تو این یه روز فقط همین یه روز شده؟چرا به این فکر نمیکنیم که آدما عروسک نیستند که ما به خودمون اجازه بدیم هر جوری میخوایم و دلمون میخواد باهاشون رفتار کنیم؟آیا تا حالا به این فکر کردیم که چه قدر با یکی بد بودیم یا چقدر احساسات یکی را به بازی گرفتیم؟حتی عروسکها هم لایق این برخورد نیستند.چرا دو روز عاشقیم دو روز دیگه انگار نه انگار که یکی را دوسش داشتیم.مگه دل آدما اینقدر کم ارزشه که حتی لایق لحظه ای تامل هم در رفتارمون نیست؟چرا دوست داشتنها اینقدر کم اهمیت شده؟آیا اینقدر دوست داشتن و محرم راز بودن وبه دست آوردن دلی وهمراهی اون  مشکله؟به خدا قسم هیچ دلیل و برهانی در این مورد قابل قبول نیست.پی بردن به این راز اصلا مشکل نیست فقط یه ذره همت میخواد که آدم خودشو بشناسه و بفهمه کیه و آیا حق تمام کارهایی را که انجام داده و همه دروغهایی که گفته و همه قضاوات اشتباهی که کرده و دلهایی که شکسته را داشته یا نه.اونوقت انسان واقعی اونیه که قبول کنه که برای یه بار هم که شده اشتباه کرده.ای کاش همه این حرفها را میفهمیدن و با کمی تامل ذره ای هم حق را به دیگری میدادند.به همون خدایی که خالق همه ما انسانهاست هیچ مخلوقی حق به بازی گرفتن احساس دیگری را ندارد.چون تنها زخمی که حتی پس از مرگ هم وجود انسان را میسوزاند و او را میرنجاند اینست که روزی او را به بازی گرفتند. حتی اگر صدها سال هم بگذرد مرحمی بر دل شکسته در هیچ جای هستی پیدا نمیشود.پس بیائید که به خود قول بدهیم که دیگردل کسی را بازیچه قرار ندهیم.


نويسنده: غریبه مورخ: شنبه 13 خرداد1385 در ساعت: 10:55 PM
|+|
غریب زمانه

 

سلام دوستای همیشگی غریبه.این هفته زیاد حرف نمیزنم.آپ این هفته رو بخونید.امیدوارم خوشتون بیاد.همتونو دوست دارم.شما هم خودتونو دوست داشته باشین.مرسی.

دنيا بي وفاتر از اونيه كه فكرشو بكني.اينو يه عزيزي بهم گفت.براي روز ميلاد تن من نميخوام پيرهن شادي بپوشي به رسم عادت ديرينه حتي برايم جام سرمستي بنوشي.براي روز ميلادم اگر تو به فكر هديه اي ارزنده هستي!!منو با خود ببر تا اوج خواستن.بگو با من كه با من زنده هستي.كه من بي تو نه آغازم نه پايان.تويي آغاز روز بودن من.نذار پايان اين احساس شيرين بشه بي تو غم فرسودن من.نميخوام از گلهاي سرخ وآبي برايم تاج خوشبختي بياري.به ارزشهاي ايثار محبت به پايم اشك خوشحالي بباري.بذار از داغي دستاي تنهات بگيره هرم گرما بستر من. بذار با تو بسوزه جسم   خسته ام ببيني آتش و خاكستر من. تو اي تنها نياز زنده موندن بكش دست نوازش بر سر من.به تن كن پيرهني رنگ محبت اگه خواستي بيايي ديدن من.

با تو همسنگر راهم توي رگبار زمستون ياد تو پشت و پناهم. اگه تنهايي و غصه از تو اميد رو گرفته ابر اميدي و سپيدي.دشمن شب سياهم.

از كجا پايان راه است؟دل كوچكم آغاز شد اما پاياني را تصور نكرد.از كدامين راه پايان را بيانديشم؟چرا هميشه به آخر مينگريم و گذشته و حال دوان دوان دور ميشود؟

نميدانم. پس نميگويم.

دلم خانه مهربانيست كه پنجره هاي قلبم هر سپيده به ياد او اذان ميگويد.دستهاي گرم و دوست داشتني او پشتوانه ايست براي كلبه غريبانه ام.گلشن وجودش در دستان بيجان من چه زيبا و شاعرانه قدم گذاشته است.عقل و دل از كفم برده و خانه دل را به يغما.كاش ميدانست لحظه هاي بدون بودنش يعني مرگ.چه كنم با دل تنها؟كوهم اگر چه كنم با غم تو؟چه كنم با غم دل؟چه كنم با اين درد؟دل من اي دل من.لحظه اي جدائيت را تحمل نتوانم كرد اي كه به تن خسته و بيجانم با گرماي وجودت حس دوباره زندگي كردن را بخشيدي و روحم را با اميد به بودنت آذين بستي.دوستت دارم...دوستت دارم...و باز هم دوستت دارم.تا هميشه.تا بينهايت.تا جاني در اين تن باقيست.تا بعدها كه بالينم خاك است و ديگر هيچ.باز هم عاشقانه دوستت دارم.


نويسنده: غریبه مورخ: پنجشنبه 4 خرداد1385 در ساعت: 11:42 PM
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie