|
سلام دوستای همیشگی غریبه.این هفته زیاد حرف نمیزنم. آپ این هفته رو بخونید.امیدوارم خوشتون بیاد.همتونو دوست دارم.شما هم خودتونو دوست داشته باشین.مرسی.
دنيا بي وفاتر از اونيه كه فكرشو بكني.اينو يه عزيزي بهم گفت.براي روز ميلاد تن من نميخوام پيرهن شادي بپوشي به رسم عادت ديرينه حتي برايم جام سرمستي بنوشي.براي روز ميلادم اگر تو به فكر هديه اي ارزنده هستي!!منو با خود ببر تا اوج خواستن.بگو با من كه با من زنده هستي.كه من بي تو نه آغازم نه پايان.تويي آغاز روز بودن من.نذار پايان اين احساس شيرين بشه بي تو غم فرسودن من.نميخوام از گلهاي سرخ وآبي برايم تاج خوشبختي بياري.به ارزشهاي ايثار محبت به پايم اشك خوشحالي بباري.بذار از داغي دستاي تنهات بگيره هرم گرما بستر من. بذار با تو بسوزه جسم خسته ام ببيني آتش و خاكستر من. تو اي تنها نياز زنده موندن بكش دست نوازش بر سر من.به تن كن پيرهني رنگ محبت اگه خواستي بيايي ديدن من.
با تو همسنگر راهم توي رگبار زمستون ياد تو پشت و پناهم. اگه تنهايي و غصه از تو اميد رو گرفته ابر اميدي و سپيدي.دشمن شب سياهم.
از كجا پايان راه است؟دل كوچكم آغاز شد اما پاياني را تصور نكرد.از كدامين راه پايان را بيانديشم؟چرا هميشه به آخر مينگريم و گذشته و حال دوان دوان دور ميشود؟
نميدانم. پس نميگويم.
دلم خانه مهربانيست كه پنجره هاي قلبم هر سپيده به ياد او اذان ميگويد.دستهاي گرم و دوست داشتني او پشتوانه ايست براي كلبه غريبانه ام.گلشن وجودش در دستان بيجان من چه زيبا و شاعرانه قدم گذاشته است.عقل و دل از كفم برده و خانه دل را به يغما.كاش ميدانست لحظه هاي بدون بودنش يعني مرگ.چه كنم با دل تنها؟كوهم اگر چه كنم با غم تو؟چه كنم با غم دل؟چه كنم با اين درد؟دل من اي دل من.لحظه اي جدائيت را تحمل نتوانم كرد اي كه به تن خسته و بيجانم با گرماي وجودت حس دوباره زندگي كردن را بخشيدي و روحم را با اميد به بودنت آذين بستي.دوستت دارم...دوستت دارم...و باز هم دوستت دارم.تا هميشه.تا بينهايت.تا جاني در اين تن باقيست.تا بعدها كه بالينم خاك است و ديگر هيچ.باز هم عاشقانه دوستت دارم.

|