تبليغاتX
شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!


شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!

درد و دل
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
پرستوی مهاجر

سلام دوستای من.اینم آپ این هفته.اما یه چیزی بگم که باعث سوء تفاهم نشه.تمام متنهای من چیزی هست که تو ذهنمه و تو وبلاگ میارمش.در مورد شخصیت خاصی نیست.یعنی اصلا با خصوصیات اونی که من دوسش دارم خیلی فرق میکنه.اون خیلی خوب و مهربونه.این متنو فی البداهه نوشتم بدون هیچ منظوری .خوب بریم سراغ مطلب این هفته:


پرستوی مهاجر چه زیبا قدم بر بال آسمان میگذارد.او پیچ وخمهای زندگی را نمیشناسدای کاش مرا هم با خود میبردآخر نگاهم به هر سو رو میکندسایه ای از ترس را حس میکندنمیدانم پایان این راه مرا به کجا میبردقدم در راهی گذاشتم که مرا در خودش فرو برده و غرق در آغوشش شدم هر لحظه سرابی دلم را میلرزاند اما افسوس.ترسم از سختی راه نیست ترسم از سایه های دروغین است که به هر سو مینگرم یکی از آنها را میبینم سایه محبت/احساس/عشق/وفا/مردی و صداقت.دیدن زیبایی این سایه ها برایم شده عقده.مگر گناه من چیست ؟ایثار محبت گناه است؟تا خواستم حرفهای دلم را بگویم گفتند سکوت کن و از بیهوده گویی بپرهیز .اینبار دیگر از چراها و ای کاش ها و گله ها نمیگویم بلکه از فاصله ها میخواهم بگویم.زمانی فاصله ها نفسی بیش نبود اما امروز فاصله ها را حس کردم.من از او وفاداری و وجودش را خواستم و او از من.../من نگاهش را آرام جان کردم و او.../من حرفهایش را میشنیدم و بنای عشقم را ذره ذره میساختم و او.../من قلبم را به او ارزانی داشتم و او..../و او ... .به خدا قسم دستم توان نوشتن احساس او را نسبت به من ندارد چون هنوز باورش برایم  سخت است که چه قدر فاصله هست بین خواستن من و او.عشقی که من دنبالش بودم با دنیایی که او به من نشان داد خیلی ازهم دور بود.

در آخرم همتون رو به خدای بزرگ میسپارم.خودتون را دوست داشته باشید تا همه شما را دوست بدارند.علی یارتونحق نگهدارتون


نويسنده: غریبه مورخ: یکشنبه 22 مرداد1385 در ساعت: 10:14 AM
|+|
دوستش داشته باش.
سلام مهربونا.خوبین؟ببخشید که یه مدت نیستم.خیلی دوستون دارم.بریم سراغ مطلب جدید البته انشاالله که خوشتون بیاد.

تو دنیا آدمای زیادی زندگی میکنن با رنگها/نژادهاوشکلهای مختلف همه هم خوب و ذاتاپاک هستنداما توجه کردی که هر کسی فقط یه نفر راازبین این همه آدم خیلی دوست داره.قشنگی دوست داشتن به همینه.عشق خیلی قشنگه به اندازه تموم هستی.این حرف شایدباحرفهای مطلب قبلی یه خورده تناقض داشته باشه اما نه منظور من الان عشق واقعیه اگه پیدا بشه البته من پیداش کردم.دیگه از بی وفایی گفتنو دوست ندارم چون حالابیشتر از همیشه دوسش دارم.میدونید فراغ خیلی سخت تر از جداییه اما من تحملش میکنم تا پای جونم.شما هم اگه یه روزی عشق واقعیتونو پیدا کردین حتما میفهمیدودرک میکنید که من چی میگم.

خوب بچه ها تا هفته دیگه و اومدن دوباره اما با مطالب قشنگتر یاحق.بای. 


نويسنده: غریبه مورخ: پنجشنبه 12 مرداد1385 در ساعت: 9:48 AM
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie