تبليغاتX
شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!


شراب مستانه ام کجاست ساقی؟؟؟!!!!

درد و دل
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
خداحافظی

به نام خداوند خورشید و ماه.

او که مرا آفرید و قطرات عشق را در وجودم جاری ساخت.کالبدم را لبریز از احساس کرد .لذت متولد شدن را به روحم ارزانی داشت.اما ای کاش گوشه ای از سختی سنگ را هم در کوله بارم رها میکرد.ای کاش  شکنندگی را از دفتر حسابم می شست.می دانی اگر اشک نبود چه میشد؟دیگر هیچکس به زیبایی ابر پی نمی برد.می دانی کار عشق چیست؟سبب حرمت معشوق .و بی حرمتی دل میشود.اینکه حکمت حرمت شکنی چیست را خدا می داند .اگر گوشه ای از سختی سنگ و ذره ای از پستی دنیا را داشتم دیگر غمی نداشتم.افسوس که معلمم لطافت و صداقت را به من آموخت.از او پرسیدم چرا؟گفت راضی باش و از حکمتش اگر خواهی فقط گویمت به صبر و تحمل رضایت ده. خدایا! کاش به من قلبی داده بودی از عشق عاری,از نگاه دوست خالی و از احساس مهر بی بهره . عشق جنسیت نمیشناسد.عشق خط را  نیاموخته.عشق پستی و بلندیهای راه را نمی بیند.تنها چیزی  که آموخته و میشناسد سوختن,ساختن و انتظار است.شاید روزی بیاید که طعم عسل گونه محبت معشوق را با تمام وجود حس کند.بدون کینه.بدون نفرت.بدون کنایه.بدون سایه.

                               دلم تنهاترین دلهاست اینجا                       که از دست محبت تیر خورده

 

                              دلم با پای خسته لنگ لنگان                          تن زخمیشو از پیش تو برده

 

                              قدیما مونس و یارش تو بودی                       ولی حالا دلم تنهاترینه

 

                              چه خوش بودم به حرفهای دروغت               که عشق تو پناه آخرم بود

 

                                                                                                     که عشق تو پناه آخرم بود


دوستای خوبم اگه بار گران بودیم و رفتیم.اگه نامهربان بودیم و رفتیم.تو گفتی عشقمو از سر به در کن.سفر کن.آره ما هم راهی شدیم.نبودن تو این شهر بی دروپیکر به آدم کمک میکنه تا بتونه بهتر فکر کنه.خوب دیگه شاید برا یکی دو ماهی این آخرین پستی باشه که میذارم.ایشالله اگه خدا قبول کنه میخوام راهی شاهچراغ(ع)  بشم وبعدم پابوس آقا امام رضا (ع) وبعدم برم جمکران جایی که خیلی آرزوشو دارم برم .اگه یه موقع بد گفتم یا بد نوشتم منو ببخشید و حلالم کنید.اگه قسمت باشه بازم میام.اما حتما یه جا یه سیستم گیر میارم و میام .چون میدونم دلم براتون تنگ میشه.فدای همتون.موفق باشین.نماز و روزتون قبول درگاه حق.خدانگهدار.


نويسنده: غریبه مورخ: سه شنبه 4 مهر1385 در ساعت: 11:36 PM
|+|
پاسخ

سلام دوستای خوبم .چون یه خورده این پست طولانی شده بی مقدمه میرم سراغ پاسخ پست قبلی.امیدوارم مفید باشه.:


( مردان و اضطراب)

مردان چون تربیت شده اندکه مرد باشندومرد درتعریف باید ترسی به خود راه ندهد,اعتماد به نفس بالا داشته باشد,همواره آمادگی روبرو شدن با مسائل را داشته باشدتا بتواند به راه حل منطقی درحل مشکلات برسدو... .کمتر دچار اضطراب میشوندو در مواردپیش آمده اکثر اضطرابشان را آشکار نمی کنند و با قیافه ای خونسرد به رتق و فتق کارها میپردازند.زنان این واکنش مردان را "بی خیالی مردانه" می نامندو آنرا ملامت می کنند.مردان بر اثر خصوصیات ذاتی و اکتسابی به این فرمول رسیده اند"از مشکل نترس  با آن روبرو شو و حلش کن" آنها واقفند جنجال , اضطراب و چه کنم چه کنم که خاص ما زنان است ,راه کارنیستند.

 ( نیاز به همدلی)

یادتان هست بچه که بودیم اگر ناراحتی و مشکلی داشتیم به ما دختران میگفتند:برو با مادرت صحبت کن و به برادرانمان میگفتند:مرد که نباید بترسد,مرد می جنگد.و این مادر بود که حرفهایمان را میشنید و راهنمائیمان میکرد.ساعتهایی را که که روی پا و سینه مادرتان تکیه میکردید و گریه می کردید را به یاد دارید؟این نوع تربیت و توجه بوده که اکنون زنان را به شدت آسیب پذیر ساخته.هنوز هم بر طبق عادت این ما هستیم که اضطراب را بر چهره  میریزیم تا اطرافیان علت را از ما جویا شوندو سفره دل و چشم ماست که باز میشود.زنان نیازی به گوشی شنوا ,همدلی , همدردی و شنیدن جملات مهرآمیز دارند تا به آرامش برسندوتازمانی این نیاز مرتفع نشود اضطراب در درون آنها باقی مانده و شاید فزونی گیرد.در مقابل مردان احساساتشان را مخفی میکنند.میتوان از آنها پرسیدبه چه چیز علاقه دارند و چه چیزی را دوست دارندتا رضایتشان را فراهم کرد اما آنها هیچگاه درخواست کننده نخواهند بود.پس اگر به دلیل ناآگاهی از لحاظ عاطفی تامین شوند شکسته نفسی که در غالب زنان وجود ندارد بیشتر میشود و آرامش او را سلب خواهد کرد.

( دیگران)

زنان نگران همه اندوبه فکر همه,برای همه دلسوزی میکنند.هرگاه کسی به آنها احتیاج دارد حاضرندوازلحاظ جسمی و روحی سرمایه گذاری زیادی را در حق دیگران میکنند.مارگریت مید می گوید: (زنان تمام عمر خود را صرف تعلیم وتعلم روابط انسانی میکنند زیرا این رسالت آنها است از این رو از استعداد ویژه ای برای کمک و همکاری در هر نوع کار گروهی برخوردارند.)وقتی زنان نگرانی خود را ابراز میکنند واکنش نادرست اطرافیان بر نگرانی آنها می افزاید.در مقابل سکوت اطرافیان یا حساسیت آنها به نگرانی و طرد ناخواسته آنها اضطراب را در آنها بیشتر میکند.

( اعتماد به نفس)

ما زنان اعتمادبه نفس کمتری نسبت به مردان داریم  فکر میکنیم دیگران از ما برترندودر موقعیت بهتری از ما قرار دارند.وکارها را بهتر انجام میدهند.همیشه مادران و خواهرانمان را از خود موفقتر می بینیم و می گوییم هیچوقت کار ما به پای مردان نمیرسد.زیرا همیشه به ما همین را گفته اند.زنان همیشه از مردان ناتوان تر شمرده شده اند در حقیقت به همین علت می خواهند در انجام کارها تایید شوند..از پایان کار میترسند و می خواهند کسی آنها را از موفقیتشان مطمئن سازد.اضطراب از نهایت ادامه کار برای به هم خوردن آرامش کافی است.

( خاطرات)

روحیه حساس زنان باعث شده تا آنان خاطرات کوچک و بزرگ زندگیشان را از حفظ باشندوخاطرات تلخ همیشه پررنگ تراز خاطرات شیرینند.خاطراتی که شاید بازگو نشوند اما پشت خاطرات شیرین و خوب پنهان شده اند.وروی روابط با افراد,کار,انجام امور زندگی,تواناییها و اعتماد به نفس اثر میگذارند.

( ترس)

اکثرما ترس از موجودات طبیعی وزنده را داریم مثل سوسک,که همه اکتسابی هستنددر کنار ترسهایی چون ترس از تنهایی, ترس از پایان روابط,ترس از فردای نامعلوم, نتیجه اعتماد به دیگران,عشق نافرجام,تنهایی در زمان پیری,ونیز نگرانی که درباره خوب نبودن وپایان ناخوش یا اتفاق نیافتادن امری است نگرانی که غالبا ترس از اتفاقات بد و رخداد آن است مثل نگرانی از سلامت خود یا دیگران,نگرانی از چاق شدن یا لاغر شدن و..... اغلب ما زنان را به طور ناخواسته رنج میدهد.

( رضایت مندی)

زنان در کار ورضایت از انجام کار نسبت به مردان حساسیت بیشتری دارندودر مقابل پاداشهای مردانه برایشان بی اهمیت است و تحت تاثیرشان قرار نمیدهد وبه نوعی پول و... آنها را در کار ارضاء نمی کند. زنان می خواهند از کار و محیط کار لذت ببرندومحیط کاری برایشان راحت و جذاب باشد.در غیر اینصورت نه کارایی بالا دارندونه روان راحت.اگر زنان در پایان کار به رضایت نرسند خود را سرزنش می کنند.احساساتشان صدمه می بیند اعتماد به نفسشان کاهش می یابد که همگی در کاهش آرامش چهره ای موثرند.

( کاروشرایط زندگی)

زنان برای کار بیرون از خانه باید از سد خانواده بگذرند.آنها همواره با مساله ای به نام خانواده رویارویند.هیچ زنی تنها مسائل خودش را ندارد.پدر,مادر,خواهران و برادران قبل از ازدواج وهمسر وفرزندان پس از ازدواج.زنان بین وظایف خانوادگی وتعهدات شغلی در نوسانند.بسیاری از زنان کار مورد علاقه شان را برای خانواده کنار میگذارندواگر به هر دو میپردازندتلاش بی وقفه وکار در منزل وخارج از خانه هردو روی دوششان است.باری زندگی زنان از مردان پیچیده تر است و دغدغه وفشار وارد بر آنها بیشتر است.زیرا مردان کشمکش ماندن در خانه یا ادامه کار را ندارندوزنان در صورت داشتن هردو به اندازه دو نفر باید از خود کار بکشند.

اگر زنان با ماندن در منزل وخانه داری خود را قربانی بدانند زندگی شان دشوارتر شده وفشار روحی زیادی را متحمل میشوند ومسلما از آرامش خبری نخواهد بود.زیرا هم خود و هم دیگران آنها را به مرور قربانی میپندارندوبرای یک زن هیچ چیز بدتر از این نیست که دیگران شرایط بد او را بپذیرند ویا به او کمکی نکنند. و اینکه در نهایت ما زنان ترجیح میدهیم با مشکلات زندگیمان زندگی کنیم تا اینکه به حل این مشکلات مبادرت ورزیم.پس بار زندگی را به دوش میگیریم و از کسی هم تقاضای کمک نمیکنیم.شما زنی را دیده اید که کاری را به مردش واگذار کندو در جواب منفی او ناراحت نشود و آن کار را هرچند سخت انجام ندهد یا دوباره تقاضای کمک بکند؟زنی را دیده اید که فرزندانش سفره را جمع کنند؟آیا زنی را دیده اید که یک روز تعطیل را کاملا استراحت کند و به همسرش بگوید سر راهی که خرید میکنی ناهار امروز را هم بخر؟خیر زنان تقاضا نمیکنند و اگر پیشنهادی هست اکثرا از طرف مرد است یا به ندرت اتفاق می افتد اما انتظار کمک وهمکاری را از اطرافیان دارند.در غیر این صورت به شکوه و شکایت میپردازندوکارشان را به تنهایی انجام میدهند که این شکوه و شکایت به مرور جایش را به سازگاری میدهد.هرچه مشکلات زنان بیشتر باشد سازگاریشان بیشتر میشود.زیرا ما زنان یاد گرفته ایم سازگاری را در ایجاد تغییر ترجیح دهیم.وشاید همین راز شکست باشد. 


آری این بود گوشه ای از هزاران دلیل اضطراب در ما که گاهی با سهل انگاری بعضی از اطرافیان شاید فرد را به مرز جنون بکشاند .پس چرا سعی نمیکنیم تا میتوانیم بدیها و تشنجها را از زندگی اشخاص پاک کنیم نه اینکه خود ما دلیلی بر افزایش آن باشیم.پس همیشه خود را دوست بدارید.این را بدانید که همه مثل شما هستند و یا شاید بدتر از شما .بالاخره همه مخلوقند و مهم آنست که نزد آنکه باید مهم باشیم هستیم و استعدادهایی داریم که شاید خیلی ها نداشته باشند.به امید روزی که هیچ علت و معلولی برای اضطراب نباشد.


(هیچگاه دل کسی را نشکن زیرا دل شکسته را نیازی به نفرین نیست.هر بدی را خود انسان میتواند جبران بکند اما جبران دل شکسته را خدا میکند پس مراقب باش مبادا کسی را آزار دهی شاید چیزی را بشکنی که صدای شکستنش را نه تو میشنوی نه موجودات زمینی اما آنکه باید پاسخ دهد میشنود.)


نويسنده: غریبه مورخ: شنبه 1 مهر1385 در ساعت: 11:0 AM
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie