سلام.همون بهونه ی همیشگی واسه شروع یه عالمه حرف.اول کلام عید باستانی روبهتون تبریک میگم و از اینکه لیاقت داشتم یه بهار دیگه رو تجربه کنم خدای رحمانو شاکرم.انشاالله سال خوبی را شروع کرده باشین و خدای رحیم پشت و پناهتون باشه.از اینکه به موقع نیست تبریکم شرمسارم اما خداشاهده چندین بار شروع به نوشتن کردم و به پایانشم رسوندم اما مثل این نویسنده های تازه کار که پشت سر هم کاغذ رو باطله میکنن منم به آخر که میرسید همشو پاک میکردم(البته ما هم قد نویسنده ها نیستیم اما به فرض محال شما حساب کنین که منم یه روز نویسنده بشم) . تا حالا شده تو یه دوراهی گیر بیافتی وندونی کدوم راه رو انتخاب کنی؟هر دو راه یه حسنهایی دارن یه مضراتی.به خدا کلافه شدماز یه طرف نمیتونی گذشته و عشقتو مثل یه جنس کهنه بریزیش دوراز طرفی نمیتونی به اشکهای یکی که بهت محتاجه جواب رد بدی .اگه اولی را انتخاب کنی مجبوری روی تمام آرزوهات وچیزهایی که عمریه تو ذهنت پرورششون دادی پا بذاری اگه دومی را انتخاب کنی دل یه آدمو میشکنی وباعث میشی نا اُمیدی تو دلش خونه کنه.
شما باشین چه میکنید عاشقتونو انتخاب میکنین یا معشوقتونو؟ آینده ی روشن خودتونو انتخاب میکنین یا زندگی رو به یکی هدیه میکنین و با تمام بدیهاش میسازین وتمام علایقتونو میبوسین و میذارین کنار؟
خواهش میکنم بهم بگین...نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
ای کاش بازمیگشتی .به خدا تو را با تمام داروندارت میخواهم.من فقط عطر وجود خودت را میخواستم و میخواهم .با تو دیگه هیچ سختی را نباید تحمل کنم .گلم باز گرد.لایق خود را نمیخواهم.تو را میخواهم.

|